تبليغاتX
عشق
عشق یعنی خدا

یک گروه از دانشمندان پنج میمون را در قفسی گذاشتند

و در وسط قفس یک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند

هربار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان میمون های دیگر را با دوش آب سرد خیس کردند.

پس از مدتی، هر میمون که از نردبان بالا رفت میمون های دیگر میمونی را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند.

پس از مدتی، هیچ میمونی دیگر جرات اینکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسیار عمیق بود.

دانشمندان تصمیم میگیرند یکی از میمون ها را با میمون جدیدی عوض کنند.

میمون تازه اولین کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا می رود.

ولی میمون ها دیگر او را محکم کتک می زنند

پس از چند بار کتک خوردن، میمون تازه وارد فرا می گیرد که نبایستی از نردبام بالا برود،

اما هرگز نمیداند چرا.

میمون دوم جایگزین می شود و همان وضع ادامه می یابد.

میمون اول هم در کتک زدن میمون دوم همکاری می کند.

میمون سوم جایگزین می شود و همان وضع کتک زدن ادامه میابد.

میمون چهارم جایگزین می شود و همچنان کتک زدن هر میمونی که از نردبان بالا می رود ادامه دارد.

میمون پنجم هم جایگزین می شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامی میابد.

حالا آنچه مانده میمون های جدیدی هستند که حتا هیچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند،

ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند.

اگر ممکن بود از میمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا میروند را کتک می زنند،

مطمئن باشید جواب می توانست این باشد...

”من نمیدانم – این روش کاری است که در اینجا مرسوم است“

آیا این بنظر شما مانوس و خودمانی نیست؟؟

این دست یافت فراغت را که این موضوع را با دیگران شریک بشوید از دست ندهید، زیرا ممکن است آنها هم از خودشان بپرسند چرا ما به آن کار هائی که می کنیم ادامه می دهیم، اگر راه دیگری در آن بیرون وجود دارد که عاقلانه تر است!!؟

« آلبرت انیشتن: فقط دو چیز بیکران است: کهکشان و حماقت انسان، البته درمورد اولی مطمئن نیستم !» 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 10:34  توسط علیرضا  | 

 
از فـراق دوری تـــو مـسـت و حیـرانـم هنــوز
بـا نـبـودت روز و شب سر در گـریـبـانم هنـوز
حـرف هایـت می دهـد بـوی صـفـا و همدلی
مـن بــه دنـبـال امـیـد چـشـم زیـبـاتـم هـنـوز
مهربـانـا خنـده ات چون شهد شیـرین عـسل
مـن بـه یـاد خنـده های پـر مهر زیبـاتـم هنـوز
کـی بــه آخــر می رسـد ایـن انتظار من خـدا
من به یادت روز و شب مجنون و فرهادم هنوز
 
 
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 16:19  توسط علیرضا  | 

 

هر آنقدر که آرزوهای شما عمیق است؛

                                       افکار شما عمیق خواهند بود.      

 

هر آنقدر که افکار شما عمیق است؛

                                    گفتار شما پر معنی و عمیق خواهند بود.

 

هر آنقدر که گفتار شما عمیق است؛

                                    رفتار شما عمیق خواهد بود.

 

هر آنقدر که رفتار شما عمیق و رفیع است؛

                                    سرنوشت شما مرتفع خواهد بود.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 15:23  توسط علیرضا  | 

خدايا
معبودم!
تو به همه چيز آگاهي
 پس بادا كه خواست تو پيوسته تحقق پذيرد
در اندوه و شادي، 
معبودم !
بادا كه خواست تو تحقق پذيرد.
خدايا هر روز كه راه ستايش تو را مي پيمايم
با ديدگاني شگفت زده
زيبايي را مي جويم
كه ذات توست .
و هر روز وظايف را با فروتني به انجام مي رسانم
به برادران و خواهرانم ياري مي رسانم
از تو می خواهم به برادران و خوهرانم یاری برسانی
دوستان خوب و بدم را ببخش و به نور خود روشن کن
خدایا!
به رغم تمامی تلاش هایم شکست خورده ام .
نیازمند آن نیرو ، شهامت و ایمانی هستم
تا دریابم که  در هر چه روی می دهد 
رحمت تو نهفته است. 
مرا خردی بخش
که شکست را توقف نداند
وآن را نردبانی برای فراز به اوج ببیند
تا دریابم ،‌
راه موفقیت من را شکستهای بی شمار هموار می کند
 
دوستان سلام
سال گذشته دقیقاْ همین روزرفتم خدمت سربازی
و ۶۰ روز کرمانشاه خدمت کردم
امروز حال و هوای خاصی دارم
یکی از بهترین دوران زندگیم را پشت سر گذاشتم
یا حق
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:42  توسط علیرضا  | 

 

45FD31B-5C6E-11D1-9EC1-00C04FD7081F id=ricci width="32" height="32">